|
حالا که نمیتونی ترکش کنی، این گندی رو که از اخلاقت داره بالا میره، منم میشم تو... ادم اهنی!! اما میترسم اون موقع هم از صدای دست و پام یا سفت بودن بدنم شکایت کنی... تو که از ایراد گرفتن کم نمیاری... اما در عوض با دستای اهنیم میتونم دندونات رو خرد کنم تو که هر شب باعث دندون دردم میشدی. اینا همش از یه چیز نشات میگیره اونم حرص... حرص و دندون درد!! دندونات رو انقدر به هم فشار میدی که صدای خرد شدنش رو میشنوی! خیلی خوب میشه ، اون وقتی که لذت هم بستر شدن با یه ادم اهنی رو هم بچشی، فقط خسته ات میکنه و نا امید! تا ادم اهنی شدن چقدر راهه؟؟ این قانون نامه ی بنفش روی دیوار اتاق به اهنی شدنم خیلی میتونه کمک کنه... + نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388 18:45 توسط اطلسی |
باهات حرف میزنم ، بهت میگم که من اگه ترو دوست دارم میام سمتت به این دلیل نیس که کس دیگه ای دوروبرم نیس یا کسی نمیخواد با من ارتباط داشته باشه. نهههه!! من تو همون دانشگاه خراب شده هم از همه بهترم!!! میگی اینارو به خودت بگو . میگم من چی کم دارممم؟؟؟؟ میگی من که میدونم اما خوبه ادم یه موقعها با خودشم دردودل کنه . میگم چه ربطی داره؟ میگی من اینکارو میکنم... میگی منظورم این نبوده که برداشت کردی منم اینو میدونم!! میگم من نمیخوام ترو چک کنم میگی نمیتونی چون!! میگم نمیخوااااام من میدونم تو چه گ.ه.ی میخوری!! برامم مهم نیس حتما درسته که انجام میدی دیگه.. تو ادم هرزه ای نیستی اگه بودی که من نبودم با هات . بهت اعتماد دارم... تو ازادی. هر کاری که میخوای بکن منم دلم میخواد تو خریت بمونم... ناراحت شدی از حرفام میگی چرا گفتی تو با 100 نفر میگردی اما من فقط ترو... پس حالا که اینو میگی دیگه هیچی نگو نمیخوام در این کورد هیچی بشنوم دیگه. منم نمیخواااام... بدم میاد از اینکه دروغ میگی بهم چرااااا؟ برای اینکه من وابسته نباشم. این بده!!! دیشب اینجا بودی، پیش من... با هم شام خوردیم اونم ماکارونی . اونم با سس جدا. میگی همه چیزات بر عکش!! هر چند به صورتت که نگاه میکنم سیر میشم .نمیدونم چرا اینو که بهت میگم لجت درمیاد میگی منم گشنه ام بود ترو که دیدم اشتهام کور شد... بهت خیره میشم میخوام تمام حرکاتت رو حفظ بشم!!! میخوام همه چیز تو ذهنم بمونه عزیزمممم معلوم نیس چرا توهم گرفتی ما امشب کیک داریم؟؟؟ میگی کیک خریدی؟!!!نههههه!!! بستنس خریدممم!!! خببببببب؟!!!! یعنی برو بیار!!! اما من که از رو نمیرم ... نمیرم پایین. اخه نمیخوام حتی لحظه ای تماشا کردنت رو از دست بدم! گاو قرمزه رو میگیری جلوی صورتم ادای صداش رو درمیاری با من حرف میزنی که باهات اشتی کنم!!! منم یه نگاه چپ چپی بهت میکمک که نگوووو!! کلاه رو سرم میذاری گردنبندمو درمیاری روی شونه هام با سایه سیاه درجه میذاری!!!=))) برام ریشو سیبیل میذاری با همون سایه هااا منم دیوونه میکنیییی!=))) خدااااا. بعدم اب پرتقال میریزی رو شونه هام با چشمای از حدقه دراومده نگات میکنم میخندی این سری اب سرم میریزی بعدم پشه کش میزنی بهم منم با یه حرکت اکرو باتیک ژل رو میریزم رو دستم برمیگردم محکم بپاشم رو صورتت اما زیاد موفق نمیشم... چون پرتاب میشم یه سمت دیگه... بازم از کتک زدن همدیگه کم نمیاریم حتی وسط هال یا دم دستشویی ... اما تو همیشه برنده میشیااا=(( این سری بدجور روی تخت از سر هلم دادی پایین=(( جلوی اینه وامیستیم از تو اینه همدیگه رو نگاه میکنیم و با هم بازی میکنیم ، همدیگرو بغل میکنیم و غش میکنیم از خندههه... ما واقعا دیوونه ایم!!!! باهم بازی هم میکنیمممم بازی اختراعیه تو... همون که من باید تشخیص بدم با کدوم انگشتت میزنی به سرم!!1 هر دفعه هم اشتباه میکنمممم=(( میمیرم واسه حرکات تمسخر امیزت ، سر تکون دادنات مو درست کردنات، منو میکشی از خندهههه قرار بود ساعت 10 بری اخه قرار بود خواهرت رو برسونی ترمینال اما تا 11 جواب موبایلت رو هم نمیدادی!!=)) میگی بهم گیر بد کسی افتادی من ادم سردی هستم، میگم من اینو میدونم نه این که بد نیس. دلت برام سوخته=( میگم مهربونتر باش فقط نگام میکنی... دیشب خیلی حرفا زدی میدونم خیلیاش دروغ بود میخوای اذیت نشم، میگی نمیخوام به خاطر ... بهم وابسته شی نمیخوام!!! تو میگی من عاشقتم اما من اینو نمیخوام!! نمیخوای چون میترسی ! میترسی از اینکه باز بری و من........................................... دروغهاتم واسه همین ترسته چون گفتم نگووو گفتی خوبه اتفاقا یه کم از این چیزا گفت به تو!!! نمیشد کاملا شب خوبی باشه اخه محمد هم میگه ما شانس نداریم ... نزدیک بود لو بریم!! پس فردا تولدمه... + نوشته شده در شنبه 9 آبان1388 0:36 توسط اطلسی |
احساس خفگی میکنم... چه غلطی بود من دوباره کردم؟؟ چی کار میتونم بکنم؟!!! ...فقط باید صبر کنم!! اما نمیتونم ،حتی این کارم نمیتونم بکنم... چی میشه یعنی؟؟ چرا حوصله هیچ چیزیو ندارم؟؟ چرا انقدر من بی طاقتم... خسته م!! یعنی اون کی بود اصلا... خداااااااااااااااااااااا کمکم کن... با اون گندی که من دیشب زدم. چه جوری صدات بزنم؟؟ خودم دارم از بوی گند دهنم بالا میارم. من احمق نفهم فقط بلدم همه چیو خراب کنم... قدر هیچیو ندونستم... اگه اینبار دیگه فراموش نکنی چی؟؟؟ اخه من همین صب بود داشتم میگفتمااا، همین که واسه تو نمونده راهی...، یادته raiiin??? حالا چی کار کنمممم اگه همه چی خراب شه... اگه تو بری و من بمونم، اونم تنهااا، اونوقت خودمو هیچ وقت نمیبخشم ... واسه همین گیر دادنهای این چند وقته... داغونمممم...داااغون + نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388 1:18 توسط اطلسی |
اینکه تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که چقدر عاشقشونم برام نشدنی بود دیگه... اما دیشب این فرصتو داشتم...تا میشد گفتم، گفتم که چقدرررر دوستت دارم .بهت گفتم که مگه میشه عاشق تو نبود؟ میگی نباااش... چندین بار گفتی اروووم، پشت سر هم...نباش ،نباش...گفتی این بده برام...چشمام بسته بود!سرم رو تکون میدادم عین خودت... بازم تکرار میکردی... وقتی یه دفعه دلم میخواد باز تو چشمات نگاه کنم، سریع بهت میگم... توام با یه حالت خنده داری چشمات رو باز وبسته میکنی که من میمرم از خنده...=)) دستاتو گرفتن ، تو چشمات نگاه کردن، بوسه(اونم دم در حیاط) ،خنده،قهقه،گاز گرفتن ،کتک زدن ،مشت زدن، فوت کردن، عطر زدن تو چشمای همدیگه، نوشابه خوردن ،خوابیدن،بازی، شوخی ،سنجد ،چی پف ،شکلات ،چای، rain ، پارکینگ،استرس... این کلمه ها همش برای من پر از معنیه ... که هیچ وقت فراموش نمیشه پر از خاطره اس... اره! همه چی عالی بود....بهم خوش گذشت ،بیشتر از همیشه،چون بیشتر از همیشه تونستم بگم ،تونستم بشنوم... وفتی عطر زدی تو چشمام به تلافیه دفعه پیش سرم رو اوردم پایین و با یه حالت مظلومانه چشمام رو میما لیدم وقنی مطمعن شده بودم که گول خوردی و دلت برام سوخته سرم رو اوردم بالا که تو همون لحظه باز 5 ، 6 تا دیگه زدی تو صورتم چشماممم سوووووخت دیگه نتونستم تحمل کنم بلند شدم بزنمت البته یه کم موفق هم شدم... اما تو از پشت دستامو گرفتی =)) بلند داد میزدم گه خووووووووردم... در کمد رو باز کردی منو گذاشتی تو کمد درم بستی... ریسه رفتم از خنده =)) به rain میگی اکه ما 3تا چند روز با هم زندگی کنیم سقف خونه رو میاریم پایین ... میگی فکر کردی چون ورزش میکنی همه رو باید بزنی دیگه؟؟ وحشی تر از خودت خودتییی!!!=)) میگی تو اگه جای من باشی بازم میای؟؟؟ من که میدنی ...اره! دستبند منو کردی تو دستت که باهاش راحتر بکوبی رو پیشونی من... الان هم که میگی تو بچه بازی دراوردی ،حقت بود در کمد رو روت قفل میکردم... کاش هیچ وقت تموم نشه اون ساعتها کاش وامیساد زمان این ارزو رو هیچ وقت نمیکنم اما الان ... کاش میشد نگهت داشت ... زندانیت کرد اصلا=) با همون شکلاتا هم که میگفتی مسموت کرد=)) . کارات و ادا اصولات فقط مخصوص خودته ، همونا که بهت گفتم عاشقشم... با یه حالتی سر منو نوازش میکنی انگار دنبال یه کشف عجیبی تو سر من میگردی=)) ساعت 2 بود...همه چی زیبا...همه چیز خاطره!! . . ب.ن: میگی شخصیتت چندین بعد داره... تو دفترمم کشیدمش که بعدا اگه خواستی نشونت میدم!!!!! میگم تو بیکاااااااااااااااری؟!!!!!!!!!!!!من شدیدا مشتاق دیدن اون دفترمممم... + نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 9:42 توسط اطلسی |
سرم رو میکنم زیر پتو،.. میخوام از همه قایم شم، از چشم همه دور باشم... اونوقته که اشکام دوباره ... به اون قطره اشک نگاه میکنم... انگشتم رو میکشم روش، خیسه... روی صورتم میکشم دور چشمام ... میدونی چی میشه؟؟ باز دلم به حال خودم میسوزه... اره، باز ،بااااز... میگی مثل کبک سرم رو کردم زیر برف... اخ که چقدر این جمله ات برام اشنا بود ... اره جمله ایه که خودم هر روز به خودم میگم...!!راحت تو یه جمله بهم گفتی ازت متنفرمممم!!! گفتی ازت متنفررمممم گفتی متنفرمممم نگفتی ازت بدم میاااد گفتی متنفرممم... گفتی دیگه بریدم، گفتی خسته ام کردی با این اخلاقت... این اخلااااقه منه لامصب مگه عوض میشه؟؟؟ . میدونی الان داشتم یه تست روانشناسی مسخره حل میکردم که حالم بهتره شه میدونی جوابش چی در اومد... ؟ توی اون نقاشی خالی من یه ابر میذارم یعنی به بیشترین چیزی که اهمیت میدم دوستمه... حالم رو بدتر کرد کاش یه درخت کشیده بودم... کاش یه کم به خودم اهمیت میدادم، به احساسات خودم کاش نمیذاشتم انقد تند و تند دلم به حال خودم بسوزه، که گریه کنم، که احساس تنفر کنم از خودم ، میگی من سعی میکنم این حس بگیرم ازت ... اما این دقیقاااا دقیقا همون حسیه که تو به من میدی و فقط توووو!! انقدر عرضه ندارم که پای حرفی که میزنم وایسم... من از خودم متنفرمممم من نمیخوام این شخصیت ضعیفو ذلیلو... نمیخوااااااام دیگه نمیتونم حتی نفس بکشم، چه طور وقتی نمیتونم تنفس تو رو احساس کنم... اه، لعنت به من. لعنت! من باید طاقت بیارم، اره من باید بتونم... باید تغییر کنم!! من یه نفر رو میخوام که باهاش بازی کنم واسه همین دنبال دوست بچگیم گشتم اما اون جوابمو نداد...من میخوام نفس بکشم اونم توی یه هوای خوب... . هی تو،من اگه جات بودم امروز دانشگاه نمیرفتم یا حداقل وقتی صدای بغضت رو که داشت میشکست میشنیدم خودم رو نمیزدم به خریت و تلفن رو قطع کنم... کلا امروز انگار یه نفر روی زمین اون یه نفر هم منم... مثل اینکه امروز روزیه که باید خودمو ثابت کنم... فقط یادم بمونه که قول دادم هم به خودم هم به تو... راستی میخوام اینجا اعتراف کنم که تو راست گفتی، اره من هییییییییییچ دوستی ندارم، هیچ دوستی!! + نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388 13:41 توسط اطلسی
وقتی به هیچ کاری نیای، وقتی به هیچ دردی نخوری... وقتی نتونی پول دراری، وقتی همش از دیگران درخواست کمک کنی... . و بدتر از همه وقتی همه زورشون میاد کوچکترین قدمی برات بردارن... . میشی مثل این روزای من... به زمین و زمان فحش میدی!! + نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388 18:50 توسط اطلسی
بازم این خط لعنتیه که رفته رو اعصابم... هیچ کی نمیتونه بفهمه حرف منو... من که نمیتونم سر تو منت بذارم!!! من اینکارو واسه خودم میکنم نه توووو!!! وقتی تو اینو میدونی هر حرفی غیر از این خنده داره اخه...!! همه مسخره م میکنن...همه!! از کنایه هاشون گریم میگیره. فقط جواب این سوال رو نمیدونم چرا ایرانسل نه؟؟!! بابا سرطان گرفته.... اما بازم اخلاقش عوض نشده... و اخلاق من هم... تو براش دعا میکنی!! اما من فقط نگاش میکنمم...!!!!!!!! + نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388 3:19 توسط اطلسی
میخوام خوووب گوش بدممم خوووب بخووونم... اما میبینم نمیتونم! این روزا خوب خوندن هم کاره سختی شده میدونی چرا؟؟ چون نمیتونی منمرکز شی.. چون ذهنت هم مریض شده!! چون فکرای کثیف ولت نمیکنه... به یه اهنگی 10 بار گوش میدم به اون ته تهش ... حس الان رو داره... یا شاید حس الان منو تشدید میکنه اره این درستره اون هم SNUFF ... چرا این روزا همه داغونند؟؟ جدا چراااا؟؟حوصله شنیدن دردودل احدی رو ندارم ... اما خودم بااااید بگم همه هم باید به حرفای من گوش کنند... اخه من با همه متفاوتم........................................................... شاید از همه ضعیفترم!!! خدا حوصله اش از چیه؟؟ که این همه دردو ناله رو میبینه و تحمل میکنه یه موقع ها کوچکترین کمکی هم نمیکنه؟؟ چه حرفایه مفتی میزنم !! اخه بس که هر وبلاگیو باز کردم از درد و ناله شنیدم ار شکایت...حالم بهم خورد بستمش اومدم بیرون... . امروز بهم میگی تو ادم بیتفاوتی هستی و کسی برات اهمیتی نداره... بگید که این جک ترین حرفی بود که به گوشتون خورده!! میگم بهش مننننننن؟؟!! و اون وقت تو چی؟؟ میگی من از تو یاد گرفتم!!!!!!!!!! و این چنین همه چیز برعکس میشود!! + نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388 6:39 توسط اطلسی |
دیر فهمیدم ... خیلی احمق بودممم... بهار رفت... خدا یه باره دیگه بهم ثابت کردی بی رحمیتو... دلم میگیره! یادته ؟؟همیشه میگفتی بنفشو دوس داشتم .منم همشو برات بنفش نوشتم... هر چند هیچ چیش دوست داشتنی نیس ...!! + نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388 19:11 توسط اطلسی |
بهت که میگم اینکارام فقط ماله اینه که دوستت دارم دیگه مسخره ام نمیکنی یا دعوام نمیکنی مثل قبلا و بگی دروغ میگی و... گفتی اگه کسی رو دوست داشتی کاری که میخواست انجام ندی رو اوام نمیکردی نه اینکه بدتر عذابش بدی منم بهت گفتم که من دوستت دارم اما خودم رو بیشتر ... گفتم بعضی کارا در توانم نیست انجام دادنش اما در عوض از خیلی چیزا گذشتم ،خیلی توقعاتم رو گذاشتم کنار گفتی شاید فقط برای تفریح بوده گفتم برای تفریح ترو انتخاب نمکردم با کسی میبودم که حداقل باهاش هر روز گردش باشم نه تو که... تلاش میکنم بهت ثابت کنم اما تو بدبینی ،به من به همه چی... میگم را بطه ام رو که با دیگران مقایسه میکنم میبینم من اصلا ارتباطم هیچی نداره فقط منم که دارم تلاش میکنم با دیوار بودم عکس العمل بیشتری از خودش داشت میگی بهت که گفتم بیخودی داری اشتباه میکنی...!! میگی شب جادویی داشته باشی،میگم یعنی چطوری؟؟ میگی هر چی بخوای اتفاق بیفته شاید بخوای پرواز کنی یه جای دیگه !! میگم پس اگه بخوام توام فردا شب بیای پیشم اتفاق میفته؟؟(اخه قبلش بهت گفته بودم بیای) میگی اره!! میشه... اگه چشمات رو ببندی و بخوابی میام تو خوابت !!!!!!!!!! به نظرتون این منصفانه س؟؟!!! + نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388 21:44 توسط اطلسی |
|
| ||||||